اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
116
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
شادي عظيم و آنچه بدين ماند ، يا به سببي از نوعي ديگر چون طعامي يا شرابى ناموافق و نخست عرق لزج كند ، پس ميرد . و حقيقت آنست كه اين انحطاط بىضرر 7 باشد 8 و آسيبي نباشد ، ليكن قوتهاي ضعيف شده باشد و حرارت غريزي تحليل يافته و نبض ، ضعيف و آهسته شده ، بدان ماند كه " تب " اندر انحطاط است ، و نباشد ، از بهر آنكه اندر انحطاط راستي قوتها باز آيد و حرارت غريزي برافروزد و نبض قوي گردد و بنظام شود ( منظم شود ) 0 ( 1 / 151 ) اما در آبله در وقت انحطاط بسيار ميرند و بيشتر ب " اسهال " ميرند و سبب آن بسياري ماده بود و تباه شدگي همه اخلاط . و اين ، چنان باشد كه بعضي " آبله " به ظاهر تن بيرون آيد و بعضي 9 به باطن باز گردد و " اسهال " تولد كند و احشا را ميرنجاند و مىگذازاند ، هلاك شود . و علامتهاى ديگر 10 اندر بيماريهاى ديگر اندر چشم و بيني و گوش و پيشانى و صداع پديد آيد چشم دور درافتد و بيني باريك شود و سرد گردد ، و باشد كه سر بيني كبود شود يا سياه ، و همچنين 11 سرد ، و ناخنها كبود و پوست پيشاني كشيده شود ، چنان كه كسي پوست تر بگيرد و چيزى پوشد ، تا خشك شود ، پوست پيشاني بر استخوان همچنان شود . اين همه ، نشان سرد شدن خونست و فرو مردن حرارت غريزي و نارسيدن به اطراف ، و به آخر ، سياهي چشم سوي بالا شود و سپيدي پديد آيد . و از جمله علامتهاي بد آنست كه بيمار به پشت باز افتد و دستها فروگذارد و به نشيب فرود آيد ، اندر بستر و دندان برهم سايد و " صرير " 12 كند ، و بعضى باشد كه لب زيرين بر جهد و دندانها كه پوشيده بودني برهم 13 شود و چشمها گشاده بماند ، و بعضي باشد كه بدست حركت كردن گيرد ، چنان كه كسي مگسي 14 پيش چشم همىبيند و بعضي انگشت به ديوار همىمالد چنان كه كسي " كاه " از ديوار بيرون كند ، و بعضي انگشت بر جامه مىمالد ، چنان كه كسي " كاه " از ديوار و " پرز " 15 از جامه برچيند . اين همه نشانها و علامتهاي بدست و نشان نزديكي وقت مرگ و الله اعلم و احكم . تمام شد بخش نخستين از خف علائي بتوفيق الله تعالي و عونه و الصلاة و السلام علي رسوله محمد و آله و اصحابه .